اسكندر بيگ تركمان
623
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
باز دارند كه فردا مؤمنبى و ارباب و اهالى محقر پيشكشى سامان نموده بيرون ميآيند و حضرت اعلى چون غدغن فرموده بودند كه امشب نقبچيان آهنين چنك از چند محل رخنه در حصار انداخته سوراخ كنند و اول صبح كره ناى كشيده بقلعه يورش نمايند و فرمانبران باهتمام تمام در كار بودند و باعتماد مكر و حيل كه لازمهء قلعه داريست اعتماد بسخن ايشان نكرده امر فرمودند كه اگر در اين قول صادقند همين لحظه بيرون آيند كه ما را به پيشكش ايشان احتياجى نيست و الا صبح آماده مصادمه و محاربه باشيد . ايشان در كمال اضطرار رخصت يافته بقلعه رفتند و همانساعت مؤمنبى با طبقهء اوزبكيه و عزيزان و اشراف قوم بيرون آمده بسعادت كورنش سرافراز شدند و حضرت اعلى به نظر اعزاز و احترام در آن طبقه توجه فرموده خاطر ايشانرا بتفقدات پادشاهانه و سخنان مرحمت آميز اطمينان بخشيده خلعت امان عنايت فرمودند و بمؤمنبى رخصت معاودت قلعه ارزانى داشتند كه امشب بمسكن خود مراجعت نموده فردا بملازمت آيد و آن جماعت در كمال فرح و انبساط خاطر از نهب و غارت و سفك دماء و هتك عرض و ناموس جمع نموده بقلعه عود نمودند و على الصباح دروب قلعه را مانند ظفر و اقبال بر روى اولياء دولت بيزوال گشوده مؤمنبى با تمامى سادات و قضاة و علماء و اشراف و اعيان بدرگاه فلك مناص آمده جبههء اخلاص بر زمين نياز سوده و ببارگاه معلى كه بكمال شكوه و هيبت و غايت جلال و سطوت الهى آراستگى داشت بار يافته همگى بسعادت بساط بوسى فايز گشته بخلاع فاخره سرافراز گشتند و چون الكاىاند خود به نتيجة السلاطين محمد سليم سلطان اختصاص يافته بود عرب بهادر اناليق او را مقرر داشتند كه بنيابت مشار اليه بحكومت آنجا قيام نمايد و ارباب و رعايا برعيتى مشغول شدند و از ملازمان ركاب اقدس محمد قلى بيك ايشيك آقاسى عربكرلو را با يكصد و پنجاه نفر سواره و تفنگچى جهت حراست و كوتوالى قلعه بمرافقت عرب بهادر تعيين فرمودند و مؤمنبى رخصت رفتن به خدمت باقيخان طلب نمود . نواب كامياب در عالم حقيقت و پاس نمكخوارگى او را استحسان فرموده بخلعت خاص و جيقه و كمر مرصع امتياز و اختصاص داده رخصت رفتن دادند و ساير اوزبكيه را در رفتن و در ملازمت محمد سليم سلطان ماندن مختار گردانيدند و در همانروز ملازمان و مردم مؤمنبى احمال و اثقال او را بار كرده از راه كركى روانه كنار آب شدند و خود تا نيمروز در مجلس بهشت آئين بود بعد از تفرق عوام الناس مجلس خاص انعقاد يافته جرعههاى دوستكانى بگردش درآمده حريفان سرگرم بادهء نشاط گشته هر گونه حكايات بميان درآوردند و حضرت اعلى سخنان حقيقت بنيان كه حسب كلام الملوك ملوك الكلام آويزهء گوش خردمندان روزگار تواند بود بر زبان الهام بيان آورده بمؤمنبى خطاب فرمودند كه دعاى ما به باقى خان برسان و بگو كه قبل از اين مصحوب محمد ديوان بيگى بعضى سخنان دوستانه به او پيغام كرده بوديم او از جهل و غرور نصايح مشفقانهء ما را بسمع رضا اصغا نكرد تا نهضت همايون ما بدينطرف لازم شد اكنون سخن همانست كه گفتهايم و به جهت رفع حجت تكرار اين مقدمات مينمائيم بر همگان معلوم است كه امروز وراثت تخت سلطنت و پادشاهى ممالك عبداللّه - خانى به اين دو طفل كه از آن دودمان باقى ماندهاند منحصر گشته مقتضى مروت و فتوت نيست كه تو با چندين حقوق كه پادشاه مرحوم عبداللّه [ 431 ] خان در دودمان شما دارد بازماندگان سلسلهء او را از ملك موروث آواره ساخته خود بتغلب بر تمامى ملك موروثى ايشان رقم اختصاص كشى در سوابق ازمنه هميشه ميانهء سلسله ما و ايشان نيران قتال و جدال اشتعال داشته درينوقت به مجرد توسل